تبليغاتX
به یاد گل سرخ




به یاد گل سرخ

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي دوعاشق
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
به یاد تو

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
تولدت مبارک عزیزم
 

هرسال وقتي ۲۱شهریور هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن

از خودم مي پرسيدم

چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟....

و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که  زمينو

با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

 

 

 

راستی دوستان داستان روزی که امیر عزیز به دنیا اومد رو شنیدین:

از اون زمستانهای سرد و برفی بود . هوا خیلی سرد بود ،آسمان گرفته و ابری خیال یک گریه

 حسابی داشت ،مثل اینکه خیلی دلش گرفته بود ...انقدر که صورتش سرخ شده بود،هرچه

سعی کرد نتونست جلوی گریه خودشو بگیره و بالاخره شروع به گریه کرد ،انقدر هوا سرد بود

 که اشکاش یخ می زد و بلورهای یخ به زمین سرد می نشست انقدر گریه کرد که همه جا

سفید پوش شده بود، تا شب بارید ...تا یکدفعه ستاره ها بهش گفتند چی شده اینطور گریه

می کنی بسه دیگه باید شاد باشیم آخه فردا قراره یک اتفاق خیلی خوب بیفته .

آسمون خوشحال شد دیگه دلش گرفته نبود به ستاره ها خندیدو ابرای غم از دلش رفتند

بیرون ، ماه و ستاره ها در آن می درخشیدند یک شب زیبا و دیدنی که نمی تونستی ازش

چشم برداری .شهابها از یک سو به سمت دیگه پرواز می کردند و با ستاره ها پچ پچ می

کردند .آسمون گفت خوب به من نگفتین فردا چه خبره؟اون خبر خوب چیه؟ ستاره ها

گفتند :فردا زمین مهمون داره ، یک مهمون عزیز و دوست داشتنی که فرشته ها دارن آماده

اش می کنند .

آسمون گفت زودتر می گفتید تا من هم خودم رو آماده کنم ...نزدیکای صبح بود آسمون در

 گوش خورشید خانم گفت پاشو خانم خانوما که امروز مهمون داریم نری قایم بشی ،باید امروز

 گرمتر از همیشه بتابی .خورشید خانم هم زود نشست تو دل آسمون آبی ...

 

انقدر آسمون زیبا و بود هوا دلنشین که پرنده های کوچولو فکر کردند بهار شده ،از لونه هاشون

 بیرون آمدند و شروع کردند به آواز خوندن ،برف روی درختها مثل شکوفه های بهاری می

درخشید ،در همین موقع فرشته ها بایک سبد خوشگل و قشنگ که با گلهای یاس خوشبو

تزیین شده بود به زمین رسیدند ، سبد را روی زمین گذاشتند و گفتند این هدیه خداوند به یک

خانواده خوبه ،یک پسر کوچولو که  قراره اسمش را امیر بگذارن .

همه شروع به رقص و پایکوبی کردند و تمام شهر رو گلبارون کردند آخه مدتها بود زمین

مهمون به این گلی نداشت....

 

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
دوست دارم ولی اینو باور نداری
 

از تو سخن از به آرامی


از تو سخن از به تو گفتن


از تو سخن از به آزادی


وقتی سخن از تو می گویم


 از عاشق از عارفانه می گویم


از دوستت دارم


از خواهم داشت


از فكر عبور در به تنهایی


من با گذر از دل تو می كردم


 من با سفر سیاه چشم تو زیباست


 خواهم زیست


من با به تمنای تو خواهم ماند


 من با سخن از تو


خواهم خواند


ما خاطره از شبانه می گیریم


ما خاطره از گریختن در یاد


 از لذت ارمغان در پنهان


ما خاطره ایم از به نجواها


من دوست دارم از تو بگویم را


 ای جلوه ی از به آرامی


 من دوست دارم از تو شنیدن را


 تو لذت نادر شنیدن باش


تو از به شباهت از به زیبایی


 بر دیده تشنه ام تو دیدن باش

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
باید فراموشت کنم

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irباید فراموشت کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irچندیست تمرین می کنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irمن می توانم ! می شود !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irآرام تلقین می کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irحالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irتا بعد، بهتر می شود ....بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irفکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irمن می پذیرم رفته ای بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irو بر نمی گردی همین !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irخود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irکم کم ز یادم می روی بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاین روزگار و رسم اوست !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاین جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irباید فراموشت کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irچندیست تمرین می کنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irمن می توانم ! می شود !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irآرام تلقین می کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irحالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irتا بعد، بهتر می شود ....بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irفکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irمن می پذیرم رفته ای بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irو بر نمی گردی همین !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irخود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irکم کم ز یادم می روی بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاین روزگار و رسم اوست !بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاین جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
چیزی ندارم برایت آرزو کنم

 

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،


و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،


و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،


و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،


از جمله دوستان بد و ناپایدار،


برخی نادوست، و برخی دوستدار


که دستکم یکی در میانشان


بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،


نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،


تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،


که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،


تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفید فایده باشی


نه خیلی غیرضروری،


تا در لحظات سخت


وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است


همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه ‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی


نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند


چون این کارِ ساده‌ای است،


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند


و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی


خیلی به تعجیل، رسیده نشوی


و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی


چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد


و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی


به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.


چرا که به این طریق


احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی


هرچند خُرد بوده باشد


و با روئیدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

 
زیرا در عمل به آن نیازمندی


و برای اینکه سالی یک بار


پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

 

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

 
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد


دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
عسل جونم تولدت مبارک

 

 

 

تولد تو تولد همه خوبیهاست
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد گذشت
تولد مهربانی
تولد فداکاری
تولد همه پاکیها
تولد احساس
تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی
تولد امید
تولد ارامش
تولد یک فرشته
تولد یک زیبایی
تولد بهار
تولد زلالی دریا
تولد دوستی
تولد یک انسان به تمام معنا واقعی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگی
تمام واژه ها برای توصیف خوبی های تو حقیرند

 

کاشکی که صد ساله شی نه صدو بیست ساله شی.. نه صد و بیست سال کمه همیشه زنده باشی...

عسلم تولدت مبارک مبارک تولدت مبارک


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
تقدیم به اون کسی که میدونه خیلی دوستش دارم
 

بازم تو

تو تو تو تو تو تو

همیشه به یادتم

همه جا

رویای نازم

این شعر تقدیم به تو

بده دستاتو به من

تا باورم شه پیشمی

میدونم خوب میدونی تو تارو پودو ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یه خنده من

چرا من نگذرم از یک پوست و خون به اسم تن؟

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت قسم در نبوت من از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

میدونی با تو پرم از شعر و ترانه

بی تو لحظه هام حرمتی داره

خـــــــــــــــــــــالی یعنی بی تو بی تو یعنی خـــــــــــــــــــــــــــالی

دلم تنگه....

برای دیدنت...............

چقدر این احساس قشنگه.....

مهم در کنار هم بودن نیست

مهم  به یاد هم بودنه

خوشحالم به یادمی................

هیچ وقت فراموشت نمیکنم.

رویای گلم در دوری لذتی هست که در نزدیکی نیست

در دوری شوق دیدار و در نزدیکی ترس از فراق.....

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
دست خودم نیست عسل جان

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

کبوتر

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

         دوستت‌دارم‌ عسلم


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
&&امیر&&

 

 

             چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                                             نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

            به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                                         دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

               و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                                  اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

           تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                                 به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

          شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                              و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
نگاهم
 

 

 

 نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم

تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری

من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها

من از بازی یک شعله ی سوزنده

که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها

از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم

راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها

من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم  

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
تقدیم به عزیز ترینم

تو عزیز ترین کلامی توی شعرای حقیرم 


تو یعنی عاشقت هستم،تو یعنی برات می میرم


تویی تک ستاره ی من توی آسمون هفتم

مهربونی و صداقت جلو چشم تو میشن گم

تویی که تنها دلیلی برای بازم تپیدن

آخ که چه حالی داره ناز چشماتو خریدن

تویی اون گمشده ی من که همیشه چشم به راتم

تو شهامتی برای ،گفتن :"گلم ! فداتم"ا

تموم حسمو ریختم تو جمله های پیش روت

واسم عزیز و شیرینه حتی داشتن آرزوت

 

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
جدایی
 

 

 

فرا رسيد لحظه ای كه كاش فرا نمی رسيد.

فرا رسيد لحظه ای كه كاش در اعماق زندگی محو می شد و به سر نمی رسيد.

لحظه جدايی چقدر سخت است .

لحظه جدايی دو رفيق تنهايی ها ، دو رفيقی كه با هم در لحظه های غربت بودند ، و درد و دل می كردندو

 درد دل هم را احساس ميكردند از ته دل.

با هم بودند در تمام لحظه های غربت ، در تمام لحظه های شادی و غم و غصه با هم بودند و خاطرات

 زيبا و بياد ماندنی بر جا گذاشتند.

حالا كه خاطرات زيبا به جا گذاشتند و هميشه با هم بودند اينك بايد از هم جدا شوند.

لحظه جدايی خيلی سخت است لحظه ای كه تنها در چشمان دو رفيق اشك ديده ميشد.اشك دوری ،

 اشك فاصله ، اشك جدايی.

اشكهايی كه هر قطره از آن بيانگر يك خاطره از لحظه های با هم بودنشان بود.

قطره اول كه از چشمانشان جاری شد به ياد روزهای آشناييشان ريخته شد.

قطره دوم اشكهايشان، به ياد روزهايی كه با هم بودند ريخته شد.

قطره سوم اشكهايشان به ياد لحظه سخت جداييشان ريخته شد ، و بقيه اشكهايشان فقط برای

 اينكه دلشان خالی شود وديگر بغضی در گلويشان نباشد از چشمانشان سرازير شد.به ياد
 
خنده ها ، قهقهه ها ، به ياد غصه ها ، شادی ها و گريه ها اشك ميريختند.و اينك زمانش و فرا

 رسيده بود كه شعر جدايی را می خواندند.

شعری كه در آن آواز غمگينی بود ، شعری كه در آن آواز آغاز جدايی بود.

دست رفاقت در دستان هر دويشان گرمای خاصی به آن لحظه سرد غمگين بخشيده بود اما سرنوشت

 اينچنين می خواست!

حالا كه آنها از هم جدا شده اند و بايد دوری هم را تحمل كنند در عوض قلبهايشان تا ابد در كنار هم به

 رسم رفاقت باقی خواهد ماند



نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
بیا با هم باشیم
بیا در کوچه های تنگ غربت                                       برای هر غریبی سایه باشیم 

بیا هر شب کنار نور یک شمع                                   به فکر پیچک همسایه باشیم 

بیا ما نیز مثل روح باران                                                به روی یک رز تنها بباریم 

بیا در باغ بی روح دلی سرد                                       کمی رویا ی نیلوفر بکاریم 

بیا در یک شب آرام و مهتاب                                کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم                                   بیا یک بار با احساس باشیم 

بیا به احترام قصه عشق                                         به قدر شبنمی مجنون بمانیم 

بیا گه گاه از روی محبت                                             کمی از درد لیلی بخوانیم 

بیا از جنگل سبز صداقت                                          زمانی یک گل لادن بچینیم 

کنار پنجره تنها و بی تاب                                              طلوع آرزوها را ببینیم 

بیا یک شب به این اندیشه باشیم                           چرا این آبی زیبا کبود است 

 شبی که بینوا می سوخت از تب                               کنار او افق شاید نبوده ست

 بیا یک شب برای قلبهامان                                      ز نور عاطفه قابی بسازیم

 برای آسمان این دل پاک                                       بیا یک بار مهتابی بسازیم 

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست                                      برای موج ها دیوانه باشیم

کنار هر دلی یک شمع سرخست                             بیا به حرمتش پروانه باشیم                          

بیا با دستی از جنس سپیده                                 زلال اشک از چشمی بشوییم

 بیا راز غم پروانه ها را                                              به موج آبی دریا بگوییم

 بیا لای افق های طلایی                                          بدنبال دل ماهی بگردیم 

بیا از قلبمان روزی بپرسیم                                         که تا حالا در این دنیا چه کردیم

 بیا یک شب به این اندیشه باشیم                                 به فکر درد دلهای شکسته

 به فکر سیل بی پیایان اشکی                                که روی چشم یک کودک نشسته

 به فکر اینکه باید تا سحرگاه                                  برای پیوند یک شب دعا کرد 

ز ژرفای نگاه یک گل سرخ                                        زمانی مرغ آمین را صدا کرد 

به او یک قلب صاف و بی ریا داد                            که در آن موجی از آه و تمناست                    

پر از احساس سرخ لاله بودن                                    پر از اندوه دلهای شکیباست 

بیا در خلوت افسانه هامان                                         برای یک کبوتر دانه باشیم

 اگر روزی پرستو بی پناهست                                      برای بالهایش لانه باشیم 

بیا با یک نگاه آسمانی                                             ز درد یک ستاره کم نماییم

 بیا روزی فضای شهرمان را                                             پر از آرامش شبنم نماییم 

بیا با بر گ های گل سرخ                                       به درد زنبقی مرهم گذاریم

 اگر دل را طلب کردند از تو                                       مبادا که بگویی ما نداریم 

بیا در لحظه های بی قراری                                       به یاد غصه مجنون بخوابیم

 بیا دلهای عاشق را بگردیم                                    که شاید ردی از قلبش بیابیم

 بیا در ساحل نمناک بودن                                         برای لحظه ای یکرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق                               شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم 

کنار دفتر نقاشی دل                                                  گلی از انتظار سرخ رویید

و باران قطره های آبیش را                                         به روی حجم احساس پاشید 

 اگر چه قصه دل ها درازست                                          بیا به آرزو عادت نماییم 

بیا با آسمان پیمان ببندیم                                   که تا او هست ما هم با وفاییم 

بیا در لحظه سرخ نیایش                                       چو روح اشک پک و ساده باشیم

 بیا هر وقت باران باز بارید                                          برای گل شدن آماده باشیم
نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
ای عشق
 

 

 چگونه ستایشت کنم درحالیکه قلبت ازمحبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت دروجودم جاری می شود

بگذار نامت را تکرار کنم...نامت زیباست...دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو مرا با عشق آشنا کردی

زمانی که با تو هستم با آسمان به بیکران پرواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمی دانم

 

 

می خواهم بدانی:

اگه دوستت نداشتم عکست روتو قاب چشمام روی دیوارقلبم نمی زدم.

اگه دوستت نداشتم هیچ وقت نگاهم رو به نگاهت نمی دوختم.اگه

دوستت نداشتم هیچ وقت صدای قلبت رو آهنگ زندگیم قرار نمی دادم.

اگه دوستت نداشتم با صدای تو هیچ وقت آروم نمی شدم.اگه

دوستت نداشتم با هرچشم به هم زدن دلتنگ تو نمی شدم.

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
تقدیم به عسل خودم

 

 

 

View Full Size Image

سلام:tatat11.blogfa.comصبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comیا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comای کبوتر به کجا؟ سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comقدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comنازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comخنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comیک نفر حسرت لبخند تو را میدارد سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comصبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comخواب دیدی شبی از راه سوارت آمد سلام:tatat11.blogfa.com

سلام:tatat11.blogfa.comباش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...سلام:tatat11.blogfa.com

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
ای عشقم

                              

 سلام به امیر جونم        

 

                                                                                                              

خواستم به وصل وصالت برایت گل بفرستم که بلبل آمد و گفت:

مرا ببر تا همیشه برایش بخوانم ، به سویش رفتم که پروانه آمد و گفت:

مرا بفرست تا همیشه به دورش بگردم به سوی پروانه رفتم که !

ناگهان صدایی آمد و گفت صبر کن ...

صدای قلبم بود که می گفت : مرا بفرست تا همیشه دوستش بدارم

قلبم را فرستادم چون همیشه دوستت دارم و خواهم داشت ...

حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم همه آرزو داریم ...

دوستت دارم نه تنها برای آنچه که هستی بلکه

 برای آنچه که هستیم وقتی با هم هستیم .

بگذار هر روز رویایی باشد در دست ،

عشقی باشد در دل ، دلی باشد برای زندگی.

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
اخه من هیچی ندارم

 

 سلام وخیلی خوش آمدیدFree Image HostingFree Image Hosting

 

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

تا فدای چشای مثه بهار تو کنم

میدرخشی مثه یه تیکه جواهر توی جمع

من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام

من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای

واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم

مثل دریا بی قراری نمی تونی بمونی

من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

من مثه شبای بی ستاره سرد و خالیم

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام

من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
شب جـدایـی
 

ز دو دیده خون فشانـم ز غـمت شب جـدایـی

                                                چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانـت

                                               که رقـیـب در نـیـایـد بـه بـهـانـه ی گـدایـی

مژه ها و چـشم شوخـش بـه نـظر چنـان نمایـد

                                              کـه مـیـان سـنـبـلستـان چرد آهوی ختایی

ز فراق چون نـنـالم من دل شـکستــه چـون نـی

                                             کـه بـسـوخـت بـنـد بـنـدم ز حـرارت جـدایـی

در گلستان چشـمـم ز چـه رو همیشه باز است

                                             به امید آنکه شاید تـو بـه چـشـم مـن در آیـی

سـر بـرگ گـل نــدارم بــه چـه رو روم بـه گـلـشـن

                                             کـه شـنـیـده ام ز گـلـها هـمـه بـوی بـیـوفـایی

به کدام مذهب هست این به کدام ملت است این

                                                  که کشند عاشقی را کـه تـو عـاشـقـم چـرایـی

بـه طـواف کـعـبـه رفــتــم بــه حــرم رهــم نــدادنــد

                                              کـه بــرون در چــه کــردی بــه درون خـانـه آیـی

بـــه قـــمــار خــانــه رفـتــم هـمــه پــاکــبــاز دیــدم

                                              چـو بـه صـومـعـه رسـیـدم هـمـه زاهـد ریـایــی

در  دیــــر  مــــیــــزدم  مــــن  ز درون نــــدا در آمـــد

                                              کـه درا درا عـراقــی کــه تــو آشــنــای مــائــی


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
چگونه فراموشت کنم تو را

 

چگونه فراموشت کنم تو را...

که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی

و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشه انه ات دلش را به درد آوردی

...چگونه فراموشت کنم تو را

 

 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|
 


نويسنده: عسل و امیر مورخ: در ساعت:
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.LinkeSeFid.Mihanblog.Com & WwW.PiCk.Sub.iR & www.GhalebkaDe.sub.ir